تو زندگی همه یکی هست که هر ترم خودتو کشتی تا حداقل یه کلاس باش داشته باشی، اونم نه واس اینکه بشینی کنارش یا باش جزوه ردوبدل کنی! همین که ردیف پشتیش بشینی و نگاش کنی...اینکه چجوری محو درس شده یا فرم خودکار دس گرفتنش وقتی عقب مونده از حرفای استاد! وقتی گوشیشو چک میکنه و از حسادت راه نفست بند میاد....من ولی عاشق وقتایی بودم که دیر میرسید سر کلاس. از همون اول که میومدم چشام دنبالش بود. وقتی میدیدم نیومده، غم یه جوری تو قلبم مینشست که دیگه هیچی، حتی شوخی و خنده بچه ها نمیتونست سرحالم کنه. مینشستم سر جام و با ناامیدی بازم دنبالش میگشتم. وقتی میدیدم جدی جدی نیومده، با خودم فکر میکردم چه خریتی کردم که اومدم کلاس! از دستش عصبانی میشدم. میگفتم اگه من یه روز نیام، اونم دنبالم میگرده؟ اصن میفهمه نیومدم؟ هربار میگفتم دفعه بعد نمیام کلاس، ولی از شب قبل کلاس، هیجان دیدنش، فکر اینکه چی پوشیده یا از همه بیشتر، سناریوهایی که تو ذهنم میساختم از برخورد اتفاقیمون، نمیذاشت بخوابم. چه برسه که نخوام بیام سر کلاس! فک کن وسط این فکرا، یهو در کلاس آروم باز میشد. اون چند لحظه ای که طول میکشید تا استاد اجازه بده بیاد تو، قد چند سال برام میگذشت. از یه طرف ترس اینکه نکنه استاد اجازه نده و از طرف دیگه فکر اینکه کی پشت دره، چند ثانیه ای ضربان قلبمو متوقف میکرد. وقتی استاد سرشو به نشونه تایید تکون میداد، تازه قشنگ ترین لحظه هام شروع میشد! همه چی عین صحنه آهسته از جلوی چشمام رد میشد...آروم و با سر  پایین میومد تو و درو پشت سرش میبست. از کنار دیوار راه میرفت و روی نزدیکترین مینشست. هیچ وقت موقعی که دیر میرسید سرشو بالا نمیاورد. ولی من عاشق همین حالتای خجالت زده ای بودم که به خودش میگرفت. تا وقتی بشینه رو صندلی نگاش میکردم و تو دلم قربون صدقش میرفتم. تک تک کاراش تو ذهنم ثبت میشد و هیچی از عصبانیت چند دقیقه قبلم یادم نمیموند...

ولی خب...آدمه دیگه! وقتی میدونی کس دیگه ای درو وا نمیکنه، وقتی همه حرکات و حتی همه خطای صورتشو حفظ شده باشی، دیگه تپش قلب و بند اومدن نفس و لرزیدن دست از زندگیت میره بیرون! از دوست داشتن حرف نمیزنم...آدم سالم که دوست داشتنش یادش نمیره! از عادت کردن میگم...از اینکه یادت میره چجوری برای یه نگاهش بال بال میزدی....بعضی وقتا دوس دارم صدای کلیدو تا ساعت هفت نشنوم...نگران شم...زنگ بزنم و جواب نده! بغض کنم و مث اون روز چند سال قبل، که اونی که اومد تو کلاس اونی نبود که منتظرش بودم، بدوام دنبالش! بعد کلی گشتن و خیس شدن صورتم، با دست لرزون بش اس ام اس بدم:« کجایی؟ نبودنت داره خفم میکنه!»

پی نوشت: عنوان، همانطور که میدانید نام کتابی است از زویا پیرزاد.