یه عده ای هم هستن که اعتقادی به خدا ندارن. اونایی که میگن آدم لازم داره یه نیروی ماورایی احساس کنه تا افسرده نشه. اونایی که میگن «انسان خدا را آفرید.»

این آدما فکر میکنن از پوسته ظاهر و خرافه رد شدن. فکر میکنن خودشون خیلی باهوش و تیزن که فهمیدن همه این حرفا و خدا و مذهب و...؛ کار یه سری آدم بوده تا بتونن بهشون حکومت کنن! بهتریناشون وقتی ببینن از خدا حرف می زنی، گوشه لبشون کج می شه و تو دلشون میگن:« ساده آخوند پرست.» ازت یه سری سوالات مشخص میپرسن که میدونن جوابی براش نداری و بعد بهت لبخند پیروزمندانه میزنن! ولی خودشون موندن تو جواب خیلی سوالا. همه معجزه ها یا قانون طبیعت بوده یا «احتمال»....همه پیامبر ها و پیشواهای مذهبی، فقط آدمای باهوشتری از سطح جامعه بودن. این آدما ته دلتو خالی میکنن...از طرد شدن از طرف جامعه روشنفکر می ترسوننت. هیچ وقت نباید باهاشون بحث کرد...چون شک کردن به خدا، تو بگو واسه یه لحظه، ممکنه زندگیتو نابود کنه. نباید فکر کنی چرا فلانی با همه بی اعتقادیش از من بهتره وضعش؟!

امروز بعدازظهر؛ تو اوج ناامیدی و بیچارگی، خدارو صدا زدم. چقد احتمال داره تو دو دقیقه وضع برگرده؟ بزرگترین استاد آمار دنیا هم همچین احتمالی نمی داد....چطور میشه از هر روش دیگه ای آرامش اون دو رکعت نمازیو پیدا کرد که با دل شکسته میخونی؟ کدوم لذت یکیه با بیدار شدن سحرهای ماه رمضون؟ امروز که با همه وجود خدا رو حس کردم؛ فهمیدم اگه خودش نخواد، نمیشه پیداش کرد. فهمیدم کافیه واسه یه لحظه بشه تنها پناهت، تا هیچ وقت معجطه رو با احتمال اشتباه نگیری!